... آسمان خدا ...
|
||
تر می شود
زخم های تن ام
با حرف حرف روزگار
کنایه می بارد از در و دیوار
و من می فهمم
طعم دلنشین زندگی را
تازه می فهمم
زندگی یعنی
برای من
بازی دو سر باخت!
کاش خدا می آمد و تنها
بیست و چهار ساعت مهلت ام می داد
بعد من درست به اندازه یک روز
دلیل حسرت بار نگاهمان را
به هر چه تصویر "دی وی دی" های عاشقانه
زندگی می کردم
و سیراب
می رفتم
برای
همیشه ...
- خوشا به حال گیاهان که عاشق نورند
و دست منبسط نور روی شانه ی آنهاست .
-نه ، وصل ممکن نیست ،
همیشه فاصله ای هست .
اگر چه منحنی آب بالش خوبی است
برای خواب دل آویز و ترد نیلوفر ،
همیشه فاصله ای هست .
دچار باید بود
وگرنه زمزمه ی حیرت میان دو حرف
حرام خواهد شد .
و عشق
سفر به روشنی اهتراز خلوت اشیاست .
و عشق
صدای فاصله هاست .
صدای فاصله هایی که
-غرق ابهامند.
- نه ،
صدای فاصله هایی که مثل نقره تمیزند
و با شنیدن یک هیچ می شوند کدر .
همیشه عاشق تنهاست .
.
همیشه یاد خودم می ندازم که باید فکر کنم به ده سال دیگه ! ... درست تو اطراف روزایی که از این روزا خیلی دوره ... مثل الان که از ده سال پیش خیلی دوره ... مثل الان که می شه به گریهء شبونهء ده سال پیش خندید و غرق در لذت معصومیت اون روزا شد ... بالاخره می یاد ... بالاخره ده سال دیگه می یاد و من یاد این روزا می کنم و می خندم ... پس به ده سال دیگه فکر کن ... روزی که یه عالمه مشکل جدید داری :) ولی با مشکلات امروزت کنار اومدی ... صبور باش ... صبر کن ... و ... ایمان داشته باش.
پیچ و تاب این روزها را
تاب و توانی باید ...
حیوانات به سادگی به ما نشان می دهند که چطور می توان «محدودیت های ذهنی» تحمیل شده را پذیرفت. «کک»، «فیل» و دلفین مثال های خوبی هستند. «کک »ها حیوانات کوچک جالبی هستند، آنها گاز می گیرند و خیلی خوب می پرند. آن ها به نسبت قدشان قهرمان پرش ارتفاع هستند. اگر یک کک را در ظرفی قرار دهیم از آن بیرون می پرد. پس از مدتی روی ظرف را سرپوش می گذاریم تا ببینیم چه اتفاقی رخ می دهد. کک می پرد و سرش به در ظرف می خورد و با کمی سر درد پایین می آید. دوباره می پرد و همان اتفاق می افتد. این کار مدتی تکرار می شود و سرانجام در ظرف را بر می داریم، کک دوباره می پرد ولی فقط تا همان ارتفاع که سرپوش برداشته شده، درست است که محدودیت فیزیکی رفع شده است ولی کک فکر می کند این محدودیت همچنان ادامه دارد. فیل ها را می توان با محدودیت ذهنی کنترل کرد. پای فیل های سیرک را در مواقعی که نمایش نمی دهند می بندند. بچه فیل ها را با طناب های بلند و فیل های بزرگ را با طناب های کوتاه، به نظر می آید که باید برعکس باشد زیرا فیل های پرقدرت به سادگی می توانند میخ طناب ها را از زمین بیرون بکشند ولی این کار را نمی کنند علت این است که آنها در بچگی طناب های بلند را کشیده اند و سعی کرده اند خود را خلاص کنند. سرانجام روزی تسلیم شده و دست از این کار کشیده اند. از آن پس آن ها تا انتهای طناب می روند و می ایستند. آنها این محدودیت را پذیرفته اند.دکتر «ادن رایل» یک فیلم آموزشی در مورد محدودیت های تحمیلی تهیه کرده است. نام این فیلم «می توانید بر خود غلبه کنید» است. در این فیلم یک نوع «دلفین» در تانک بزرگی از آب قرار می گیرد. نوعی ماهی که غذای مورد علاقه دلفین است نیز در تانک ریخته می شود. دلفین به سرعت ماهی ها را می خورد. دلفین که گرسنه می شود تعدادی ماهی دیگر داخل تانک قرار می گیرند ولی این بار در ظروف شیشه ای. دلفین به سمت آنها می آید ولی هربار پس از برخورد با محافظ شیشه ای به عقب رانده می شود پس از مدتی دلفین از حمله دست می کشد و وجود ماهی ها را ندیده می گیرد. محافظ شیشه ای برداشته می شود و ماهی ها در داخل تانک به حرکت در می آیند، آیا می دانید چه اتفاقی می افتد؟ دلفین از گرسنگی می میرد در حالیکه غذای مورد علاقه او در اطرافش فراوان است ولی محدودیتی که دلفین پذیرفته است او را می کشد. این محدودیت ها در مورد ما انسان ها هم وجود دارد و در واقع حاکم بر افکار و زندگی ماست. البته عاملی به نام کنجکاوی در جهت عکس این محدودیت ها عمل کرده و ما را از بسیاری از حیوانات مجزا نگاه می دارد. با این حال این محدودیت های ذهنی هستند که حدود و مرزهای زندگی ما را تشکیل می دهند، این طور نیست؟ اگر به این فکر می کنید که اینطور نیست، بهتر است نگاهی به فرهنگ خود و فرهنگ ملل دیگر بیاندازید. همه ما فکر می کنیم که نکاتی که در فرهنگ و آداب و رسوم ما گفته شده، درست است و باید به آنها عمل کنیم. درحالی که در فرهنگ های مختلف روش های متفاوتی برای زندگی وجود دارد. پس آنچه که از نظر ما نادرست است از دید فرهنگی دیگر ممکن است درست باشد. آیا این تنها یک «محدودیت ذهنی» نیست؟ البته باید این را هم خاطرنشان کرد که بسیاری از این محدودیت ها شکل دهنده جامعه است و برای حفظ جامعه انسانی کاملا لازم و ضروری است، اما تا چه حد آن لازم و تا چه حد آن تنها دست و پاگیر و مانع پیشرفت است؟ برای رسیدن به پاسخ این سوال کافی است که یک بار دیگر نگاهی به خود و زندگی و افکار خود بیاندازید
باید ثبت شود امروز!
در نیمه های دی ماه
بین نیمه های شب
بعد از درد و دل های همیشگی و پرسش و ا ...
خدا سرانجام جواب ام را به صراحت داد
نه اولین جواب ... اما ... صریح ترینشان بود!
آیهء ١٠ به بعد سوره نور
حالا به جد
در برابر هر آنکس که می گوید خدا نیست
یا خودم
که می گویم سرش جای دیگری گرم است
می ایستم !
.
.
مگر می شود آدم فقط یک بار عاشق شود؟ عشق ابدی فقط حرف است.پیش می آید که آدم خیلی خاطر کسی را بخواهد، اما همیشه وقتی آدم فکر می کند که دلش سخت پیش یکی گرفتار است ، یک دفعه،یک جایی ، می بیند که دلش ،ته دلش ، برای یکی دیگر هم می لرزد.اگر با وفا باشد دلش را خفه می کند و تا آخر عمر حسرت آن دل لرزه برایش می ماند.اگر بی وفا باشد ، می لغزد و همه ی عمرش عذاب گناه بر دلش می ماند.هیچکس حکمتش را نمیداند ...حالا با خود آدم است که حسرت را بخواهد یا عذاب گناه را ، یکی را باید انتخاب کند. فرار ندارد...
"شاهدخت سرزمین ابدیت" آرش حجازی
:)
.
خدا را چه دیده ای
شاید فردایی نباشد
.
گاهی حرف هایی به نوک انگشتانم می رسد که هوای فریاد دارند اما مثل هم زدن چیزی ست که هر چه در گوشه و کناره اش هست را آشفته و آشوب می کند و یادم می ماند که سکوت بهتر است از ...
آدم ها وضعیت خوبی ندارند...خیلی هایشان...همین دخترکان اطراف و گوشه و کنار خودم...اما...اوضاع خوبی نیست!
و هر چه بگویی که شاید خدا نباشد اما من می خواهم فکر کنم که خدا هست و هوایم را دارد!...زمان می گذرد و همه چیز درست می شود و آری...ما همدیگر را داریم اما خودمان را بیشتر تر! و آن کس که باید حواسش به خودمان باشد فقط خودمانیم و من این روزها خودم را نمی خواهم برای اینکه حواسم به خودم باشد و من تو را ... نمی خواهم!!!
در ضمن!
وقتی بلایی سر کسی می آوریم درست ، منطقی و عاقلانه است که نگران اش باشیم
اما وقتی آن وقتی که وظیفه ما بود نگران اش نبودیم حالا به عبارتی در زمان های بعد از آن اگر نگرانی ای هم داشت حقی نداریم که اظهار نگرانی کنیم!
.
از آشفتگی خودم در بین خطوط "آسمان خدا"یم می مانم!