• صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
دوستان من
  • پاگرد
  • یک خواب بیدار
  • همین که هست
  • آنکس که نداند
  • قهوه و لوتوس
  • می خواهم خودم باشم
  • شاسوسا
  • ماه در آب
  • وهم ژرف
  • ماهی تشنه
  • صفر تردید
  • مون آمور
  • آرتومیس
  • ویان
  • تا نبض خیس صبح
  • یادم تو را فراموش
  • بهمنانه
  • توکای مقدس
  • لیلای لیلی
  • کسوف
  • بادبادک بازی های من روی بام
  • برگی در باد
  • خواب نوشته های بوف بصیر
  • من و تنهایی
  • شکر تلخ
  • برنادت
  • سیاوشون
  • چکاوک
  • خلوت یک کاج
  • کلک سحر
  • سبز و سفید و خط خطی
  • یادداشت های تنهایی من
  • روی شانه های باد
  • خط خطی های گاه و بی گاه من
  • هیچستان
  • چیزی میان دو فریم
  • تارا
  • طعم روشن ماه
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • باشگاه مدیران و متخصصان
کدهای اضافی کاربر



... آسمان خدا ...
 
نویسنده: آسمان - چهارشنبه ۱٦ آذر ۱۳٩٠

حال غریبی دارم ...

مثل حال همان شب ها که جوان تر بودم

که می نشستم تا صبح پای آن دنیای مجازی ...

حال همان وقت هایی که دغدغه 6 صبح بیدار شدن ها را نداشتم

که ظهر جمعه برایم معنای دیگری به جز خواب داشت ...

که بوی آهنگ منصور می داد و در باز خانه و رفت و آمد اهالی خانه ...

حال و هوای ساعت ها نشستن پای شعر شاملو

حال و هوای تنهایی ... غربت ... بی کسی ...

حالا تمام حس ها خوب است ... سرشار است از همان چیزها که همیشه می خواستم

یک دوست داشتن آرام ... امن .... همیشگی

اما دل ام

روح ام

انگار

جایی همان دورتر ها

گم شده است

و دنبال خانه می گردد

اما من سرم شلوغ است و نمی یابم اش! ...

 

نظرات ()



پ ا ئ ی ز ...
نویسنده: آسمان - شنبه ٢ مهر ۱۳٩٠

 

زنده ام!

خوب ام!

 

نظرات ()



من و دلتنگ و دنیای بسته!
نویسنده: آسمان - پنجشنبه ۱۳ امرداد ۱۳٩٠

می دوم روزهایم را ... یک نفس ... یک ریز ... مبادا دوباره برگردم به روزهای نداشتن ات ... مبادا بفهمم نیستی ... نفس نمی کشی ... دست اش را می گیرم ... محوش می شوم ... عاشق اش می شوم ...

آری

این حقیقت است ! ... پیش از تو نیز دوست اش داشتم !

اما حالا

حالا که تو نیستی و من به خواست خدا مدت هاست که سرخاک ات نیامده ام!

حالا که خیلی وقت است برایت گل نیاورده ام!

حالا که خیلی وقت است که تک تک گل ها را کوتاه نکرده ام و منظم و به ترتیب بر روی خاکت نچیده ام

دلت برایم تنگ شده است؟

دلت از اشک هایم می سوزد؟

از خدا بپرس

برنامه بعدی اش چیست ؟

شاید دیگر

ت و ا ن ا ش را

نداشته باشم!

نظرات ()



زندگانی ...
نویسنده: آسمان - یکشنبه ۱٢ تیر ۱۳٩٠

این جا نشسته است کماندار

هر بار که می گذرم

نشانه می رود

صاف

مستقیم

به هدف می زند

تیر می خورم!

نمی میرم اما!

می روم

در آغوش دیگری

متولد می شوم ...

هی مرد

در آن دنیا

خوب باش

....!

نظرات ()



 
نویسنده: آسمان - دوشنبه ۱٦ خرداد ۱۳٩٠

حالا بالا می آورم روزهایم را

حالا تو نیستی و سهم من از روزهایت لبخند آشنایی بر روی شیشه رو به رویم و گل های سرخی ست که چهار بار بر روی خاک برای تو چیدم شان!

سرخ و یک دست ...

حالا تو نیستی و من دیگر گریه ای ندارم ... هیچ ... و خوب ام!

می ترسم

از هر لبخند می ترسم وقتی می دانم در نهایتش بر زمین خواهدم زد!

وقتی این همه عجیب خوب ام ، اما ، سراسر شهر را بی تو طی می کنم

بی هیچ ...

خوبی؟

نظرات ()



مطالب قدیمی تر »